ابلــــــــیس!
عین گلوله در ستون فقراتم گیر کرد
نگذاشت شامم را تمام کنم
و چنگالم را بر دارم از زیر میز
کتم در جارختی ماند
و استخوان هایم باقی ماند برای نمونه بر داری در قرن بعد
جایی که در پنجره هابوی گلهای استوایی شنیده می شود
و شبها از کابوس ماشین های قراضه انباشته می شود
نهری از قراضه ها
که قطبی مرموز آن را به جلو می راند
و دهانه های ملتهب کوره ها در انتظار تمام این رود طولانی اند
آه پلنگهای قدیمی
آه سنگ های قدیمی
و صدای محو انسان ها
چیزی باقی مانده است که آن را ، تنها ابلیس خواهد خرید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت 11:45 توسط پوریا
|