ابلــــــــیس!

عین گلوله در ستون فقراتم گیر کرد

نگذاشت شامم را تمام کنم

و چنگالم را بر دارم از زیر میز

کتم در جارختی ماند

و استخوان هایم باقی ماند برای نمونه بر داری در قرن بعد

جایی که در پنجره هابوی گلهای استوایی شنیده می شود

و شبها از کابوس ماشین های قراضه انباشته می شود

نهری از قراضه ها

که قطبی مرموز آن را به جلو می راند

و دهانه های ملتهب کوره ها در انتظار تمام این رود طولانی اند

آه پلنگهای قدیمی

آه سنگ های قدیمی

و صدای محو انسان ها

چیزی باقی مانده است که آن را ، تنها ابلیس خواهد خرید