سلام
بازهم مثل همیشه میدونم صدایم به گوشت نمیرسد اما چه کنم باید بگویم:
عزیزم (ز) امشب خواب تو رو میدیدم به طوری که بعد از سالها دوری تو رو به این وضوح ندیده بودم تو یه جمعی بودم من صحبت کننده جمع بودم تو از شنودگان سعی می کردم پیش تو هم خود نمایی کنم هم حرفهایی بزنم که تو خوشت بیاید.
البته ابتدا متوجه نبودم یه لحظه در بین جلسه متوجه شدم یکی میون جمع هست متفاوت از همه . آن هم تو بودی چهره ات بشاشتر از همیشه بود من از دیدنت لذت می بردم و تو شمع جمع شده بودی چهره ات محفل را نورانی میکرد.
و تو مثل همیشه فقط نگاه میکردی و حرف نمیزدی و من سخنانت رو از نگاهت می خوندم اما ای کاش:
عزیزیم گؤندؤزه له
آی چئخا گؤندؤزه له
گیجه گؤردؤگؤم یوخو
دؤشیئیدی گؤندؤز اله
ترجمه
عزیزم ای کاش روز روشن شود
ماه بر آید و آفتاب طلوع کند
ای کاش خوابی که شب دیدم
در روز واقعیت پیدا کند
آمدی وقتی که قلب کوچکم افسرده بود
گرمی عشقم ز هجران رخت یخ بسته بود
آمدی وقتی که فصل گریه بود
قلب خونینم دگر پر کینه بود
آمدی وقتی که روی نرده های انتظار
پیچک سبز نگاه عاشقم پژمرده بود
آمدی وقتی شب پر های بیدار امید
دیگر از دوری تو پر بسته بود
آمدی وقتی که خورشید وجودم خفته بود
تک درخت نازکم پوسیده بود
آمدی وقتی که گل های وجودم یک به یک
بر سر راه غمین گونه ات خشکیده بود
آمدی وقتی که بلبل های عاشق پیشه هم
از غم جدایی تو بی صدا گردیده بود
آمدی وقتی که عشقم را خزانی برده بود
از دیار عاشقان فصل بهاری مرده بود