جرعه ی روشن آبی که به کام دیگریست. ا

روح گل رنگ شرابی که به جام دیگریست

جرعه ی روشن آبی که به کام دیگریست

ای سبک پای گریزان ز من و خانه ی من

آن گرانمایه کتابی که به نام دیگریست

ز نوازش نگاهت گل اطلسی نروید دگر از گلبن جانم

به دو دیده ی سیاهت غزل ستارگان را ننوشتی که بخوانم

تو و آن گریز و دوری منو بی تو این صبوری

تو شکوه بی کران زلال سبز آسمانی

تو بزرگ و مهربان ولی به کام دیگرانی