جرعه ی روشن آبی که به کام دیگریست. ا
روح گل رنگ شرابی که به جام دیگریست
جرعه ی روشن آبی که به کام دیگریست
ای سبک پای گریزان ز من و خانه ی من
آن گرانمایه کتابی که به نام دیگریست
ز نوازش نگاهت گل اطلسی نروید دگر از گلبن جانم
به دو دیده ی سیاهت غزل ستارگان را ننوشتی که بخوانم
تو و آن گریز و دوری منو بی تو این صبوری
تو شکوه بی کران زلال سبز آسمانی
تو بزرگ و مهربان ولی به کام دیگرانی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:56 توسط پوریا
|